<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<XML>
		<JOURNAL>
<YEAR>1391</YEAR>
<VOL>4</VOL>
<NO>4</NO>
<MOSALSAL>4</MOSALSAL>
<PAGE_NO>0</PAGE_NO>
<ARTICLES>


				<ARTICLE>
                <LANGUAGE_ID>0</LANGUAGE_ID>
				<TitleF>هنجارگریزی در شعر هوشنگ ایرانی</TitleF>
				<TitleE>Breaking norms is one of the most effective ways for making</TitleE>
                <URL>https://jba.shirazu.ac.ir/article_475.html</URL>
                <DOI>10.22099/jba.2012.475</DOI>
                <DOR></DOR>
				<ABSTRACTS>
					<ABSTRACT>
						<LANGUAGE_ID>0</LANGUAGE_ID>
						<CONTENT>هنجارگریزی یکی از مؤثرترین روش­های برجستگی زبان و آشنایی­زدایی در شعر است که همواره، شاعران از آن استفاده کرده­اند. هوشنگ ایرانی یکی از شاعرانی است که در اشعارش به صورت گسترده، دست به هنجارگریزی زده است. نگارندگان در این جستار، در پی پرسش به این سوال بودند که ایرانی چگونه و در چه حوزه­هایی به هنجارگریزی دست یازیده است. بررسی­های به عمل آمده، نشانگر این موضوع است که هوشنگ ایرانی در اشعارش از انواع هنجارگریزی بهره برده است. اما این بهره­گیری به صورت یکسان نیست؛ یکی از هنجارگریزی‌هایی که در اشعار ایرانی بسیار دیده می­شود، هنجارگریزی نوشتاری است که به شکل­های گوناگون در اشعار او وارد شده است. هنجارگریزی زمانی یا باستان‌گرایی نیز در اشعارش بسامد بالایی دارد که شاعر هم در حوزه­ی نحو و هم در حوزه­ی واژگان، از آن بهره گرفته است. هنجارگریزی معنایی به صورت گسترده و در هیأت آرایه­های تشبیه، تشخیص، حسامیزی و تصاویر پارادوکسی در اشعار او نمود دارد. همچنین علاوه بر این، او در حوزه­ها­ی نحو، واژگان و آوا نیز به هنجارگریزی دست یازیده است.
واژه­های کلیدی: آشنایی‌زدایی، شعر نو، فرمالیسم، هوشنگ ایرانی، هنجارگریزی.</CONTENT>
					</ABSTRACT>
					<ABSTRACT>
						<LANGUAGE_ID>1</LANGUAGE_ID>
						<CONTENT> 
Breaking norms is one of the most effective ways for making the language prominent, and composing unfamiliar poems. It has been used by poets for a long time.  Hooshang Irani is one of the poets who has widely used this technique in his poems. Literary critics try to answer how Irani has employed this technique in his poems to break the norms.  Some studies show that he usually used different strategies to perform this technique and these strategies are not the same in all his poems. One of the most popular kinds of norm-breaking is a written one used in different forms. One of his norm-breaking strategies is related to time in two ways: diction and syntax .His norm-breaking is also seen in the figures of speech such as simile, personification, synsthesia, and paradoxical images .In addition to syntax and diction, he employed this technique in sounds, as well.                                                          </CONTENT>
					</ABSTRACT>
				</ABSTRACTS>
				<PAGES>
					<PAGE>
						<FPAGE>1</FPAGE>
						<TPAGE>22</TPAGE>
					</PAGE>
				</PAGES>
	
				<AUTHORS><AUTHOR>
						<Name>غلامرضا</Name>
						<MidName></MidName>		
						<Family>پیروز</Family>
						<NameE>-</NameE>
						<MidNameE></MidNameE>		
						<FamilyE>-</FamilyE>
						<Organizations>
							<Organization>دانشگاه مازندران</Organization>
						</Organizations>
						<Countries>
							<Country>Iran</Country>
						</Countries>
						<EMAILS>
							<Email>pirouz_40@yahoo.com</Email>			
						</EMAILS>
					</AUTHOR><AUTHOR>
						<Name>حسین</Name>
						<MidName></MidName>		
						<Family>حسن پور</Family>
						<NameE>-</NameE>
						<MidNameE></MidNameE>		
						<FamilyE>-</FamilyE>
						<Organizations>
							<Organization>دانشگاه مازندران</Organization>
						</Organizations>
						<Countries>
							<Country>Iran</Country>
						</Countries>
						<EMAILS>
							<Email>s</Email>			
						</EMAILS>
					</AUTHOR><AUTHOR>
						<Name>مراد</Name>
						<MidName></MidName>		
						<Family>اسماعیلی</Family>
						<NameE>-</NameE>
						<MidNameE></MidNameE>		
						<FamilyE>-</FamilyE>
						<Organizations>
							<Organization>دانشگاه مازندران</Organization>
						</Organizations>
						<Countries>
							<Country>Iran</Country>
						</Countries>
						<EMAILS>
							<Email></Email>			
						</EMAILS>
					</AUTHOR></AUTHORS>
				<KEYWORDS>
					<KEYWORD>
						<KeyText>Key words: contemporary poem</KeyText>
					</KEYWORD>
					<KEYWORD>
						<KeyText>Defamilirization</KeyText>
					</KEYWORD>
					<KEYWORD>
						<KeyText>Deviation formalism</KeyText>
					</KEYWORD>
					<KEYWORD>
						<KeyText>Hooshang Irani</KeyText>
					</KEYWORD></KEYWORDS>
				<REFRENCES>
				<REFRENCE>
				<REF>احمدی، بابک. (1386). ساختار تأویل متن. تهران: مرکز.##اسکولز، رابرت. (1379). درآمدی بر ساخت‌گرایی در ادبیات. ترجمه­ی فرزانه طاهری، تهران: آگاه.##ایرانی، هوشنگ. (1379). از بنفش تند تا به تو می­اندیشم. با مقدمه‌ی منوچهر آتشی، تهران: نشر نخستین.##ایگلتون، تری. (1383). پیش­درآمدی بر نظریه‌ی ادبی. ترجمه‌ی عباس مخبر، تهران: مرکز.##برتنس، هانس. (1383). مبانی نظریه­ی ادبی. ترجمه‌ی محمدرضا ابوالقاسمی، تهران: ماهی.##بیرانوند، احمد. (1389). شرح حاشیه؛ بررسی ساختار جریان­های حاشیه­ای شعر معاصر بعد از نیما. تهران: روزگار.##تسلیمی، علی. (1383).گزاره­هایی در ادبیات معاصر ایران (شعر). تهران: اختران.##چناری، امیر. (1377). متناقض­نمایی در شعر فارسی. تهران: فرزان روز.##حسن‌لی، کاووس. (1383). گونه­های نوآوری در شعر معاصر ایران. تهران: ثالث.##روحانی، مسعود و محمد عنایتی. (1388). «بررسی هنجارگریزی در شعر شفیعی کدکنی (م. سرشک)». پژوهش‌نامه‌ی زبان و ادب فارسی (گوهر گویا)، سال 3، شماره‌ی 3، پیاپی 11، صص63-90.##روزبه، محمدرضا. (1381). ادبیات معاصر ایران (شعر). تهران: روزگار.##سمیعی، عنایت .(1384). «خیال‌پرداز افقهای باز». گوهران، شماره‌ی 7 و 8، بهار و تابستان، صص 91- 93.##شفیعی کدکنی، محمدرضا. (1368). موسیقی شعر. تهران: آگاه.##شمس لنگرودی، محمد. (1370). تاریخ تحلیلی شعر نو. تهران: مرکز.##شمیسا، سیروس. (1381). معانی. تهران: میترا.##شیری، قهرمان. (1386). «از جیغ بنفش تا موج نو؛ نگاهی به شعر هوشنگ ایرانی و احمدرضا احمدی، نمایندگان دو جریان شعری معاصر». کتاب ماه، ادبیات، شماره‌ی 10، پیاپی 124، صص 26-41.##صدیقی، مصطفی. (1384). جست‌وجوی خوش خاکستری. تهران: روشن مهر.##صفوی، کوروش. (1373). از زبان‌شناسی به ادبیات (نظم). تهران: چشمه.##طاهباز، سیروس. (1380). خروس جنگی بی‌مانند؛ درباره‌ی زندگی و هنر ایرانی. تهران: فرزان روز.##طاووس­آرانی، طیبه. (1386). «جریان­های حاشیه­ای شعر معاصر». مجله­ی رشد و ادب زبان فارسی، سال 18، شماره­ی 72، صص 44-52.##عباس­پور، هومن. (1376). «زبان ادبی».  فرهنگ­نامه­ی ادبی فارسی. زیر نظر حسن انوشه، ج2، تهران: سازمان چاپ و انتشارات، صص 742- 756.##علایی، مشیت. (1385). «هوشنگ ایرانی و سورئالیسم ایرانی». صداهای پرشورتر؛ نقد و تحلیل شعر، تهران: اختران، صص 259- 270.##علوی مقدم، مهیار. (1377). نظریه­های ادبی معاصر. تهران: سمت##علی­پور، مصطفی. (1378). ساختار و زبان شعر امروز. ج1، تهران: فردوس.##عمران­پور، محمدرضا. (1386). «اهمیت عناصر و ویژگی­های ساختاری واژه در گزینش واژگان شعر». پژوهشنامه‌ی زبان و ادب فارسی (گوهر گویا)، سال 1، شماره­ی 1، صص153-180.##کادن، جی. ای. (1380). فرهنگ توصیفی ادبیات و نقد. ترجمه­ی کاظم فیروزمند. تهران: شادگان.##محسنی، مرتضی و مهدی صراحتی جویباری. (1390). «گونه­­هایی از هنجارگریزی نحوی در شعر ناصرخسرو». بوستان ادب، سال 3، شماره­ی 1، پیاپی7، صص 179- 206.##موکاروفسکی، یان. (1377). «زبان معیار و زبان شعر». کتاب شعر، ترجمه‌ی احمد اخوت، اصفهان: مشعل، صص 99- 110.##میرصادقی، میمنت. (1385). واژه­نامه­ی هنر شاعری. تهران: کتاب مهناز.##نفیسی، آذر. (1368). «آشنایی‌زدایی در ادبیات». ماهنامه‌ی کیهان فرهنگی، سال 6، شماره‌ی 2، صص34- 37.##هارلند، ریچارد. (1382). درآمدی تاریخی بر نظریه­ی ادبیات از افلاطون تا بارت. گروه ترجمه­ی شیراز، علی معصومی و دیگران، زیر نظر شاپور جورکش، تهران: چشمه.##</REF>
						</REFRENCE>
					</REFRENCES>
			</ARTICLE>
				<ARTICLE>
                <LANGUAGE_ID>0</LANGUAGE_ID>
				<TitleF>مرثیه شهر در شعر فارسی و عربی</TitleF>
				<TitleE>The Elegy of cities is one kind of elegy in which a poet describes the stricken</TitleE>
                <URL>https://jba.shirazu.ac.ir/article_477.html</URL>
                <DOI>10.22099/jba.2012.477</DOI>
                <DOR></DOR>
				<ABSTRACTS>
					<ABSTRACT>
						<LANGUAGE_ID>0</LANGUAGE_ID>
						<CONTENT>مرثیه­ی شهر­ در شعر فارسی و عربی
(بررسی تطبیقی از آغاز تا پایان خلافت عبّاسی)
               
چکیده:
مرثیه­ی شهرها یکی از انواع مرثیه است که شاعر در آن به توصیف شهرهای حادثه دیده و بیان دردها و رنج­های مردم آن شهرها که دستخوش خرابی و ویرانی گشته­اند می­پردازد. این پژوهش مطالعه‌ای با رویکردی تاریخی- تطبیقی به این نوع ادبی در دو ادب فارسی و عربی است و این نکات را تبیین می‌کند که رثای شهرها در دو ادبیات دارای علل و اسباب مشترک سیاسی و داخلی، تجاوز و حمله­ی بیگانگان به قلمرو اسلامی است که شاعران ایرانی و عرب، حادثه را مصیبت امت اسلامی دانسته و بدون در نظر گرفتن محدوده­ی جغرافیایی و زبانی به رثای شهرهای اسلامی پرداخته­اند. همچنین مشترکات دینی و فرهنگی ادبای فارس و عرب موجب برخوردی یک­سویه در بسیاری از مضامین رثای شهر گشته است که نشان از پل­های ارتباطی موجود بین دو امت از قدیم تاکنون دارد. عاطفه­ی صادق و سخنان به­دور از تکلّف و تصنّع، سرشار بودن از حکمت­ها و پند و اندرزها، وجود مفاهیمی دینی چون قضا و قدر ویژگی بارز قصاید عربی و فارسی در این زمینه است. همچنین این مراثی بخشی از مصادر تاریخی شهرهای حادثه دیده محسوب می‌شوند.
واژه­های کلیدی: ادب عربی، ادب فارسی، ادبیّات تطبیقی، عصر عباسی، مرثیه.


 </CONTENT>
					</ABSTRACT>
					<ABSTRACT>
						<LANGUAGE_ID>1</LANGUAGE_ID>
						<CONTENT>The Elegy of cities is one kind of elegy in which a poet describes the stricken cities, pains and agonies of people of the cities undergone destruction and devastation. This research is a historical - comparative study of this genre in Persian and Arabic literature. It shows that these elegies in both Arabic and Persian Literature have the same political and internal reasons, such as the assault and the attack of the foreigners to the Islamic realms. Consequently, the Iranian and Arabic poets referred to this event as the calamity of the Muslim Ummah. They elegize about the Islamic cities regardless of geographical and linguistic boundaries. In addition, the Religious and cultural commonalities of the Arabic and Persian literary scholars lead to a one-sided point of view towards many concepts of the city elegies which is very telling of the connection between two Ummahs since the ancient times. These Persian and Arabic odes are similar in their use of sincere and honest sentiments, plain and modest diction and also because of their pervasion with wisdom, advice and religious concepts such as fatalism. These elegies are also considered as part of a historical source of the stricken cities.</CONTENT>
					</ABSTRACT>
				</ABSTRACTS>
				<PAGES>
					<PAGE>
						<FPAGE>23</FPAGE>
						<TPAGE>42</TPAGE>
					</PAGE>
				</PAGES>
	
				<AUTHORS><AUTHOR>
						<Name>محمود</Name>
						<MidName></MidName>		
						<Family>حیدری</Family>
						<NameE>-</NameE>
						<MidNameE></MidNameE>		
						<FamilyE>-</FamilyE>
						<Organizations>
							<Organization>دانشگاه یاسوج</Organization>
						</Organizations>
						<Countries>
							<Country>Iran</Country>
						</Countries>
						<EMAILS>
							<Email></Email>			
						</EMAILS>
					</AUTHOR><AUTHOR>
						<Name>فاطمه</Name>
						<MidName></MidName>		
						<Family>تقی زاده</Family>
						<NameE>-</NameE>
						<MidNameE></MidNameE>		
						<FamilyE>-</FamilyE>
						<Organizations>
							<Organization>دانشگاه یاسوج</Organization>
						</Organizations>
						<Countries>
							<Country>Iran</Country>
						</Countries>
						<EMAILS>
							<Email></Email>			
						</EMAILS>
					</AUTHOR></AUTHORS>
				<KEYWORDS></KEYWORDS>
				<REFRENCES>
				<REFRENCE>
				<REF>الآلوسی، جمال الدین. (1987). بغداد فی الشعر العربی من تاریخها و أخبارها الحضاریة. بغداد: المجمع العلمی العراقی.##ابن اثیر، علی بن محمد. (1387). الکامل فی التاریخ. بیروت: دار صادر.##ابن خرداد به، عبیدالله بن‌عبدالله. (1967). المسالک و الممالک. لیدن: مطبع بریل.##ابن رشیق، الحسن ابن رشیق. (بی‌تا). دیوان. بیروت: دارالثقافة.##ابن الرومی، أبوالحسن علی بن العباس بن جریح. (1973). دیوان. القاهرة: دار الکتب.##ابن المعتز، عبدالله بن محمد. (1977). دیوان. بغداد: وزارة الأعلام.##أبوعلی، نبیل‌خالد. (2000). «فن الرثاء بین العصرین، المملوکی و العثمانی». مجله‌ی الجامعة الاسلامیة، المجلد السابع عشر، العدد الثانی، صص1-21##اسامة بن منقذ. (1953). دیوان. القاهرة: الأمیریة.##اصفهانی، کمال‌الدین اسماعیل بن محمد بن عبدالرزاق. (1348). دیوان. تهران: دهخدا.##الأعشی، میمون بن قیس.(1993). دیوان. بیروت: دارالقلم.##امامی، نصرالله. (1369). مرثیه‌سرایی در ادبیات فارسی تاپایان قرن هشتم. اهواز: دفتر مرکز جهاد دانشگاهی.##انوری، محمد بن علی. (1337). دیوان. تصحیح سعید نفیسی، تهران: مؤسسه مطبوعاتی پیروز.##بوفلاقة، سعد. (1420). «بکاء القیروان فی الشعر المغربی القدیم». مجلّة التراث العربی، العدد 81-82، صص136-146.##تبریزی، قطران. (1333). دیوان. تبریز: چاپخانه شفق.##حدیدی، جواد. (1379). «شیوه‌های پژوهش در ادبیات تطبیقی». پژوهش زبان‌های خارجی، ویژه‌نامه‌ی ادبیات تطبیقی، شماره­ی 8، صص 4-11.##حسن، ابراهیم حسن. (1965). تاریخ الإسلام. القاهرة: دار إحیاء التراث العربی.##الحلّی، عبدالحسین عبّاس. (2008).  الرثاء فی الشعر العربی. بیروت: دارالکتاب العربی.##الحموی، یاقوت بن عبدالله. (1374). معجم البلدان. بیروت: دار صادر.##خاقانی شروانی، ابراهیم بن علی. (1316). دیوان. تصحیح علی عبدالرسولی، تهران: چاپخانه سعادت.##الخریمی، أبویعقوب إسحاق بن حسان بن قوهی. (1971). دیوان. بیروت: دارالکتاب.##دهخدا، علی‌اکبر. (1373). لغت‌نامه. ج7، تهران: دانشگاه تهران.##الرفاء، السری بن أحمد. (1981). دیوان. بغداد: دار الرشیق.##سعدی، مصلح بن عبدالله. (1340). کلیات. تهران: چاپ دکتر مظاهر مصفا.##السودانی، عبدالله عبدالرحیم. (1999). رثاء غیرالانسان فی‌العصرالعباسی. ابوظبی: المجتمع الثقافی.##السیوطی، جلال الدّین.(2003). تاریخ الخلفاء. بیروت: عالم‌الکتب.##الصولی.(1979). أخبار الشعراء المحدثین فی کتاب الأوراق. بیروت: دارالمصیرة.##ضیف، شوقی. (بی‌تا). الرثا. القاهره: دارالمعارف.##الطباع، عمر فاروق. (1992). فی الرّیاض الشعر العربی. بیروت: دارالقلم.##طبری، محمّدبن جریر. (1362). تاریخ الرّسل و الملوک. بیروت: دارصادر.##عبدالجلیل، عبدالمهدی.( 1989). بیت المقدّس فی الشعر الشامی زمن الحروب الصلیبیة. عمان: دارالبشیر.##فرغانی، سیف الدین.(1341). دیوان. تهران: دانشگاه تهران.##فصیح خوافی، احمد بن جلال‌الدین. (بی‌تا) مجمل فصیحی. ج2، مشهد: باستان.##گلبن، محمّد. (1351). بهار و ادب فارسی. تهران: فرانکلین.##المبرّد، ابوالعبّاس. (1976). التّعازی و المراثی. دمشق.##موتمن، زین‌العابدین. (1364). شعر و ادب فارسی. تهران: زرین.##همایی، جلال‌الدین. (1375). تاریخ ادبیات ایران. تهران: مؤسّسه­ی نشر هما.##یوسفی، غلام‌حسین. (1347). نامه اهل خراسان. تهران: زوار.##</REF>
						</REFRENCE>
					</REFRENCES>
			</ARTICLE>
				<ARTICLE>
                <LANGUAGE_ID>0</LANGUAGE_ID>
				<TitleF>شورش در شعر امل دنقل و نصرت رحمانی</TitleF>
				<TitleE>Contemporary Arabic and Persian poetry is a process seeking to reflect</TitleE>
                <URL>https://jba.shirazu.ac.ir/article_472.html</URL>
                <DOI>10.22099/jba.2012.472</DOI>
                <DOR></DOR>
				<ABSTRACTS>
					<ABSTRACT>
						<LANGUAGE_ID>0</LANGUAGE_ID>
						<CONTENT>شعر معاصر عربی و فارسی، فرآیندی است که می‌کوشد جایی برای بازتاب همه‌ی دغدغه‌های انسانی داشته باشد. عواطف، اهداف، پیروزمندی‌ها، ناکامی‌ها و همه‌ی مسائل انسانی، جایگاهی قابل توجه را در گستره‌ی آن دارا می‌باشند. از جمله‌ی مسائل انسانی در عصر جدید، وجود محدودیت‌هایی است که انسان را از رسیدن به تعالی موردنظر باز می‌دارد؛ این محدودیت‌ها گاهی در شکل عناصری بروز می‌کنند که به شکل اعجاب‌انگیز خود را به زندگی انسان تحمیل کرده‌اند و شگفت‌تر این که انسان نیز به وجود آن‌ها عادت می‌کند اما در این بین جان‌های گرم و سرهای پرشوری، ظهور می‌یابند که بی‌محابا به استقبال این موانع سترگ می‌روند و به کارزار با آن‌ها می‌پردازند، امل دنقل مصری و نصرت رحمانی پارسی‌گو از این گروه‌اند. این نوشته بر آن است تا ضمن ارائه‌ی نمایی کلی از پدیده‌ی شورش در شعر دو شاعر به مصادیق برجسته‌ی این محدودیت‌ها از قبیل خود، اجتماع، زمان و دنیای جدید پرداخته فصل مشترک رویارویی دو شاعر را با آن‌ها به نمایش گذارد. نتیجه‌ی حاصله از پژوهش نشان از آن دارد که وجود انگیزه‌های مشترک در حوزه‌ی دو زبان، باعث شکل‌گیری تقابل هم‌سان دنقل و رحمانی با محدودیت‌ها گردیده است.
واژه‌های کلیدی: امل دنقل، انسان، شعر معاصر عربی و فارسی، شورش، نصرت رحمانی.
 </CONTENT>
					</ABSTRACT>
					<ABSTRACT>
						<LANGUAGE_ID>1</LANGUAGE_ID>
						<CONTENT>Contemporary Arabic and Persian poetry is a process seeking to reflect all human concerns. Feelings, aims, accomplishments, failures and all human-related issues have a significant place in contemporary poetry. One of the humanistic issues in the modern age refers to the limitations preventing human beings from reaching the intended aim. These limitations, sometimes, emerge in the form of elements remarkably imposing themselves on human life. But what is more surprising is the way human beings get accustomed to these limitations. However, with all these limitations, the passionate souls and enthusiastic minds of some people who welcome such great obstacles and who fight against them emerge; the people such as: the Egyptian poet, Amal Donghol, and the Persian poet, Nosrat Rahmani. This paper presents  a general overview of the revolt phenomenon in the poems of these poets and also wants to offer the noteworthy samples of these limitations such as self, society, and new age to portray the similarity of these poets in confrontation with such limitations. This study reveals that the common motives in these two languages lead to the formation of similar confrontation of Donghol and Rahmani with the limitations.</CONTENT>
					</ABSTRACT>
				</ABSTRACTS>
				<PAGES>
					<PAGE>
						<FPAGE>43</FPAGE>
						<TPAGE>64</TPAGE>
					</PAGE>
				</PAGES>
	
				<AUTHORS><AUTHOR>
						<Name>فرهاد</Name>
						<MidName></MidName>		
						<Family>رجبی</Family>
						<NameE>-</NameE>
						<MidNameE></MidNameE>		
						<FamilyE>-</FamilyE>
						<Organizations>
							<Organization>دانشگاه گیلان</Organization>
						</Organizations>
						<Countries>
							<Country>Iran</Country>
						</Countries>
						<EMAILS>
							<Email></Email>			
						</EMAILS>
					</AUTHOR></AUTHORS>
				<KEYWORDS></KEYWORDS>
				<REFRENCES>
				<REFRENCE>
				<REF>ابوشادی، علی. (2009). أمل دنقل الإنجاز والقیمة. ط1، القاهرة: المجلس الأعلی للثقافة.##اکبریانی، محمدهاشم. (1388). نصرت رحمانی. تهران: ثالث.##بسیسو، عبدالرحمن. (1999). قصیدة القناع فی الشعر العربی المعاصر. ط1، بیروت: الموسسة العربیة للدراسات و النشر.##جحا، میشال خلیل. (1999). اعلام الشعرالعربی المعاصر. ط1. بیروت: دارالعودة.##خوری، رئیف. (1989). الأدب المسوول. ط2، دارالآداب.##دنقل، أمل. (لاتا). الأعمال الشعریة الکاملة. بیروت: دارالعودة.##الدوسری، احمد. (2009). أمل دنقل شاعر علی خطوط النار. ط1، قاهره: هقن للترجمة##رحمانی، نصرت. (1386). مجموعه اشعار. تهران: نگاه##زرقانی، سیدمهدی. (1384). چشم‌انداز شعر معاصر ایران. تهران: ثالث.##زرین‌کوب، عبدالحسین. (1369). نقد ادبی. ج2، تهران: امیرکبیر.##سلیمان، محمد. (2007). الحرکة النقدیة حول تجربة أمل دنقل الشعریة. عمان: الیازوری.##شادخواست، مهدی. (1384). در خلوت روشن. تهران: عطایی.##شایگان‌فر، حمیدرضا. (1386). نقدادبی. تهران: دستان.##شمس لنگرودی، محمد. (1387). تاریخ تحلیلی شعر نو. ج2، تهران: مرکز.##العظمة، نذیر. (2004). فضاءات الأدب المقارن. دمشق: منشورات وزارة الثقافة.##قمیحه، محمدمفید. (1982). الإتجاه الإنسانی فی الشعر العربی المعاصر. ط1، بیروت: دارالآفاق الجدیدة.##کامبل، روبرت. (1996). أعلام الادب العربی المعاصر. ط1، بیروت: جامعه القدیس یوسف.##المساوی، عبدالسلام. (1994). البنیات الدلاله فی شعر أمل دنقل. بیروت: اتحاد الکتاب العرب.##موحد، ضیاء. (1389). دیروز و امروز شعر فارسی. تهران: امیرکبیر.##نیکویه، محمود. (1379). از نقطه تا خط. رشت: طاعتی.##یوسف، داوداحمد. (1980). لغةالشعر. دمشق: وزارة الثقافة و الإرشاد القومی.  ##</REF>
						</REFRENCE>
					</REFRENCES>
			</ARTICLE>
				<ARTICLE>
                <LANGUAGE_ID>0</LANGUAGE_ID>
				<TitleF>تاثیرپذیری ملک الشعرای بهار از فردوسی</TitleF>
				<TitleE>This study examines the influence of Ferdowsi on Malek-o-shoarâ Bahâr’s poetry</TitleE>
                <URL>https://jba.shirazu.ac.ir/article_470.html</URL>
                <DOI>10.22099/jba.2012.470</DOI>
                <DOR></DOR>
				<ABSTRACTS>
					<ABSTRACT>
						<LANGUAGE_ID>0</LANGUAGE_ID>
						<CONTENT>هدف این مقاله بررسی ثأثیر­پذیری ملک­الشعرا بهار از فردوسی است. به این منظور پس از بیان مختصری در مورد زندگی بهار در ارتباط با شاهنامه و شاهنامهپژوهی، تأثیرپذیری بهار از فردوسی در سه قسمت؛ ستایش فردوسی و شاهنامه، صحنه­پردازی­ها و توصیفات حماسی و کارکرد تلمیحات شاهنامه­ای در دیوانش بررسی شده است. شواهد تأثیرپذیری از دیوان استخراج شده و درصورت نیاز ارتباط آن با مسایل اجتماعی و سیاسی زمان سرایش اشعار واکاویده شده است. نتیجه این که بهار در دوره­های مختلف زندگیش مواضع و جهت­گیری­های مختلفی داشته و به­تبع آن، از شاهنامه تأثیرات گوناگونی پذیرفته است .  
واژه‌های کلیدی: تصاویر شاهنامه­ای، شاهنامه، فردوسی، ملک­الشعرا بهار.</CONTENT>
					</ABSTRACT>
					<ABSTRACT>
						<LANGUAGE_ID>1</LANGUAGE_ID>
						<CONTENT>This study examines the influence of Ferdowsi on Malek-o-shoarâ Bahâr’s poetry. Accordingly, with a brief review of Bahâr’s academic career and his studies of Shâhnâme, these influences can be studied under three categories: 1. the praising of Shâhnâme and Ferdowsi; 2. the use of epic settings and descriptions; and 3. the application of the allusions of Shâhnâme in his Divan. Examples of these influences are extracted from his Divân and, in some cases, their relations with the sociopolitical issues have been studied. Bahâr, in the different stages of his life, has had different attitudes towards political issues and accordingly has got various influences from Shâhnâme.</CONTENT>
					</ABSTRACT>
				</ABSTRACTS>
				<PAGES>
					<PAGE>
						<FPAGE>65</FPAGE>
						<TPAGE>86</TPAGE>
					</PAGE>
				</PAGES>
	
				<AUTHORS><AUTHOR>
						<Name>هاشم</Name>
						<MidName></MidName>		
						<Family>صادقی محسن آبادی</Family>
						<NameE>-</NameE>
						<MidNameE></MidNameE>		
						<FamilyE>-</FamilyE>
						<Organizations>
							<Organization>دانشگاه فردوسی مشهد</Organization>
						</Organizations>
						<Countries>
							<Country>Iran</Country>
						</Countries>
						<EMAILS>
							<Email></Email>			
						</EMAILS>
					</AUTHOR><AUTHOR>
						<Name>محمدجعفر</Name>
						<MidName></MidName>		
						<Family>یاحقی</Family>
						<NameE>-</NameE>
						<MidNameE></MidNameE>		
						<FamilyE>-</FamilyE>
						<Organizations>
							<Organization>دانشگاه فردوسی مشهد</Organization>
						</Organizations>
						<Countries>
							<Country>Iran</Country>
						</Countries>
						<EMAILS>
							<Email>mgyahaghi@yahoo.co.uk</Email>			
						</EMAILS>
					</AUTHOR></AUTHORS>
				<KEYWORDS></KEYWORDS>
				<REFRENCES>
				<REFRENCE>
				<REF>آیدنلو، سجاد. (1382). «شهریار و شاهنامه». مجله­ی فرهنگ، سال 16، شماره­های 2 و 3، پیاپی46-47، تابستان و پاییز، صص1-53.##آیدنلو، سجاد. (1383). «کارنامه‌ی شاهنامه­پژوهی ملک­الشعرای بهار». کتاب ماه ادبیات و فلسفه، فروردین، صص74-83.##آیدنلو، سجاد. (1383). «نکته­هایی درباره‌ی تلمیحات شاهنامه­ای خاقانی». فصل‌نامه‌ی پژوهش‌های ادبی، شماره‌ی 4، صص 7-36.##آیدنلو، سجاد. (1385). «بهار و تصحیح شاهنامه». ارج­نامه‌ی ملک­الشعراء بهار، تألیف و تدوین علی میرانصاری. تهران: میراث مکتوب، صص281-295.##اردلان‌جوان، سیدعلی. (1367). تجلّی شاعرانه‌ی اساطیر و روایات تاریخی و مذهبی در اشعار خاقانی. مشهد: آستان قدس رضوی.##بهار، محمدتقی. (1351). بهار و ادب فارسی: مجموعه‌ی یک‌صد مقاله از ملک­الشعرا بهار. به کوشش محمد گلبن، با مقدمه­ی غلامحسین یوسفی، تهران: امیرکبیر، کتاب‌های جیبی: فرانکلین.##بهار، محمدتقی. (1357). تاریخ مختصر احزاب سیاسی در ایران. ج1، تهران: شرکت سهامی کتاب‌های جیبی.##بهار، محمدتقی. (1380). دیوان. به کوشش چهرزاد بهار (ویرایش دوم‌‌‍‌‌)، تهران: توس.##بهار، محمدتقی. (1345). «شعرهای دخیل و تصحیف‌ها در شاهنامه». فردوسی­نامه بهار، به کوشش محمد گلبن، تهران: سپهر.##بهبهانی، سیمین. (1379). «حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست». فصل­نامه‌ی کرمان، سال 10، شماره‌ی 37-38، صص61-71.##رستگارفسایی، منصور. (1384). فردوسی و شاعران دیگر. تهران: طرح نو.##سپانلو، محمدعلی. (1382). بهار، محمدتقی ملک­الشعرا. تهران: طرح نو.##شفیعی کدکنی، محمدرضا. (1368). «فروزانفر و شعر». مجموعه اشعار بدیع‌الزمان فروزانفر، به اهتمام عنایت‌الله مجیدی، تهران: کتابخانه‌ی طهوری.##شفیعی‌کدکنی، محمدرضا. (1372). مفلس کیمیافروش. تهران: سخن.##شفیعی‌کدکنی، محمدرضا. (1389). «تلقی قدما از وطن». بخارا، فروردین- تیر، شماره‌ی 75، صص 15-45.##عرفانی، عبدالمجید. (1335). شرح احوال و آثار ملک‌الشعرا محمد‌تقی بهار، تهران: کتابفروشی ابن‌سینا.##فردوسی، ابوالقاسم. (1386). شاهنامه. به کوشش جلال خالقی مطلق و محمود امید سالار، دفتر 5 و 6. تهران: دایره المعارف بزرگ اسلامی.##متینی، جلال. (1366). «صدمین سال ولادت بهار». ایران­نامه، سال 5، شماره­ی 4 (تابستان)، صص549- 595.##مولایی، محمدسرور. (1379). «این­که در شهنامه­ها آورده­اند». ز دفتر نبشته گه باستان، به کوشش گروه رجال و مفاخر فرهنگی خراسان. مشهد: آستان قدس رضوی.##میرانصاری، علی. (1385). «دیدگاه‌های مرحوم بهار در تصحیح متون». ارج­نامه‌ی ملک الشعرا بهار، تألیف و تدوین علی میرانصاری، تهران: میراث مکتوب،صص155-163.##یوسفی، غلامحسین. (1341). فرخی سیستانی: بحثی در شرح احوال و روزگار شعر او. مشهد: کتابفروشی باستان.##</REF>
						</REFRENCE>
					</REFRENCES>
			</ARTICLE>
				<ARTICLE>
                <LANGUAGE_ID>0</LANGUAGE_ID>
				<TitleF>اندیشه ی آرمانشهری و شکست یا پیروزی در رخنه کردن به جهان فراواقعی</TitleF>
				<TitleE>The most important and fundamental yet hidden concept in Nima’s Manli and Shamlu’s</TitleE>
                <URL>https://jba.shirazu.ac.ir/article_478.html</URL>
                <DOI>10.22099/jba.2012.478</DOI>
                <DOR></DOR>
				<ABSTRACTS>
					<ABSTRACT>
						<LANGUAGE_ID>0</LANGUAGE_ID>
						<CONTENT>مهم‌ترین اندیشه­ی نهفته در شعر «مانلیِ»  نیما و «رکسانا»ی شاملو، جسجوی جهان آرمانی در آن‌سوی واقعیت، نگرش بدبینانه و نفرت‌انگیز به جهان واقعی و تلاش برای آفرینش و القای دنیایی پر از آرامش و کامرانی است تا روح از اضطراب و آشفتگی و درد و رنج این جهان بیاساید. از آن‌جا که نیما در اشعار خود، متأثر از سمبولیست‌های قرن نوزدهم فرانسه است نگارندگان برآنند که وی در اعتقاد به جهان آرمانی و جنبه­ی سمبولیسم متعالینیز نمی‌تواند از آنان متأثّر نبوده باشد. این نوشته به بررسی و مقایسه­ی دو شعر مذکور از نظر پیوند و شباهت میان آن‌ها و چگونگی نگرش شاملو و نیما به دنیای واقعیت، جهان آرمانی و خلق آن در شعر خویش و نیز پیشینه­ی این اعتقاد و علت پیدایش آن می‌پردازد، در پایان نیز نشان می‌دهد که نیما در  کار خود مصمم‌تر و امیدوارتر است و در جهان آرمانی‌اش پا می‌نهد اما شاملو در آن تردید دارد و در تلاش خود برای رخنه در فراسوی واقعیت شکست می‌خورد.
واژه‌های کلیدی:</CONTENT>
					</ABSTRACT>
					<ABSTRACT>
						<LANGUAGE_ID>1</LANGUAGE_ID>
						<CONTENT>The most important and fundamental yet hidden concept in Nima’s Manli and Shamlu’s Roxana is the belief in an ideal world beyond the reach of the real world as well as the existence of a pessimistic and loathsome attitude towards the real world and also the efforts to create and evoke a world full of serenity and success, so that one lives away from the turbulence, instability, pain, fever and fret of this world. Since Nima was influenced by the 19th century French Symbolism, it can be concluded that he, also, was under the influence of Transcendental Symbolism as it is reflected in some of his poems dealing with the ideal world and transcendental symbols.  This article is a comparative study trying to highlight the similarities of the aforementioned poems. It attempts to show how both Shamlu and Nima look at the real world and how they portray their belief in an ideal world in their poems. This article probes the background of this belief and the reasons behind it. It tries to show how Nima hopefully and resolutely steps in his utopian world while Shamlu, who was suspicious of it, fails to go beyond the realistic world, despite his efforts. .</CONTENT>
					</ABSTRACT>
				</ABSTRACTS>
				<PAGES>
					<PAGE>
						<FPAGE>87</FPAGE>
						<TPAGE>112</TPAGE>
					</PAGE>
				</PAGES>
	
				<AUTHORS><AUTHOR>
						<Name>ناصر</Name>
						<MidName></MidName>		
						<Family>علیزاده</Family>
						<NameE>-</NameE>
						<MidNameE></MidNameE>		
						<FamilyE>-</FamilyE>
						<Organizations>
							<Organization>دانشگاه آذربایجان</Organization>
						</Organizations>
						<Countries>
							<Country>Iran</Country>
						</Countries>
						<EMAILS>
							<Email>dr.alizadeh46@yahoo.com</Email>			
						</EMAILS>
					</AUTHOR><AUTHOR>
						<Name>رضا</Name>
						<MidName></MidName>		
						<Family>صادقی شهپر</Family>
						<NameE>-</NameE>
						<MidNameE></MidNameE>		
						<FamilyE>-</FamilyE>
						<Organizations>
							<Organization>دانشگاه آزاد اسلامی واحد همدان</Organization>
						</Organizations>
						<Countries>
							<Country>Iran</Country>
						</Countries>
						<EMAILS>
							<Email>r.s.shahpar@gmail.com</Email>			
						</EMAILS>
					</AUTHOR></AUTHORS>
				<KEYWORDS></KEYWORDS>
				<REFRENCES>
				<REFRENCE>
				<REF>افشاری، مهران. (1379). «پری». دانشنامه‌ی جهان اسلام، ج5، تهران: بنیاد دایره المعارف اسلامی.##افشاری، مهران و مداینی، مهدی. (1377). هفت لشگر (طومار جامع نقّالان). تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.##انجوی شیرازی، سیدابوالقاسم. (1382). گل به صنوبر چه کرد (قصه‌های ایرانی).  تهران: امیرکبیر.##براهنی، رضا. (1371).  طلا در مس. ج 2، تهران: تهران.##پاشایی، ع. (1378). نام همه‌ی شعر‌های تو (زندگی و شعر احمد شاملو). تهران: ثالث.##پورنامداریان، تقی. (1375). رمز و داستان‌های رمزی در ادب فارسی. تهران: علمی و فرهنگی.##پورنامداریان، تقی. (1381). خانه‌ام ابری است. تهران: سروش.##تاواراتانی، ناهوکو. (1381). «قصه‌ی اوراشیما». کیهان فرهنگی، سال 19، شماره 188، صص68-73.##جعفری، مسعود. (1386). سیر رمانتیسم در ایران از مشروطه تا نیما. تهران: مرکز.##چدویک، چارلز. (1375). سمبولیسم. ترجمه‌ی مهدی سحابی، تهران: مرکز.##حمیدیان، سعید. (1383). داستان دگردیسی؛ روند دگرگونی‌های شعر نیما یوشیج. تهران: نیلوفر.##درویشیان، علی‌اشرف. (1381). فرهنگ افسانه‌های مردم ایران. تهران: نشر کتاب و فرهنگ.##دیچز، دیوید. (1379).  شیوه‌های نقد ادبی. ترجمه‌ی محمدتقی صدقیانی و غلامحسین یوسفی، چاپ پنجم، تهران: علمی.##ذوالفقاری، محسن. (1382). «تحلیل ساختار و محتوا در منظومه‌ی مانلی».  مجله‌ی زبان و ادبیات فارسی دانشکده‌ی ادبیات و علوم انسانی دانشگاه اصفهان، شماره‌ی 34 و 35، صص 199-222.##رضی، ‌هاشم. (1381). دانشنامه‌ی ایران باستان. ج1، تهران، سخن.##سرکاراتی، بهمن. (1378). «پری، تحقیقی در حاشیه اسطوره شناسی تطبیقی». سایه‌های شکار شده، تهران: قطره، صص 1-25.##سلاجقه، پروین. (1387). امیرزاده‌ی کاشی‌ها. تهران: مروارید.##سّیدحسینی، رضا. (1381). مکتب‌های ادبی. تهران: نگاه.##شاملو، احمد. (1384).  مجموعه­ی  آثار. دفتر یکم، شعرها. تهران: نگاه.##شفیعی کدکنی، محمدرضا. (1380).  ادوار شعر فارسی از مشروطیت تا سقوط سلطنت. تهران: سخن.##شوالیه، ژان و گربران، آلن. (1379).  فرهنگ نمادها. ج2، ترجمه‌ی سودابه فضایلی، تهران: جیحون.##صادقی شهپر، رضا. (1389). «نیما یوشیج و یک قصه‌ی پری‌وار» (بررسی و مقایسه‌ی ساختاری شعر «پیِ دارو چوپان» با قصه‌های پری‌وار). فصلنامه‌ی جستارهای ادبی دانشگاه آزاد واحد تهران شمال، سال 2، شماره‌ی 7، صص139-159.##لوفلر- دلاشو.م. (1366). زبان رمزی قصه‌های پری‌وار. ترجمه جلال ستاری، تهران: توس.##محجوب، محمدجعفر. (1382). ادبیات عامیانه‌ی ایران (مجموعه مقالات درباره‌ی افسانه‌ها و آداب و رسوم مردم ایران). به کوشش حسن ذوالفقاری، تهران: چشمه.##مولوی، جلال‌الدین محمد. (1363). کلیات شمس. تصحیح بدیع‌الزمان فروزانفر،  تهران: امیر کبیر.##نیما یوشیج. (1375). مجموعه‌ی کامل اشعار. تدوین سیروس طاهباز، تهران: نگاه.##ولک، رنه و وارن، آوستن. (1382). نظریه‌ی ادبیات. ترجمه ضیاء موحّد و پرویز مهاجر، تهران: علمی و فرهنگی.##هنرمندی، حسن. (1350). بنیاد شعر نو در فرانسه و پیوند آن با شعر فارسی. تهران: زوّار.##Abrams, M.H. (1993). A Glossary of Literary Terms, 6 ed,  cornell University.##Chadwick , Charles. (1971). symbolism, 2 ed , Great Britain.##Coddon, J.A. (1979).  A Dictionary of literary Terms, penguin Books.##Jones, Alison. (1995). Larousse Dictionary of world Folklore,larousse plc.##Shipley, Joseph. (1968). Dictionary of world literary Terms, London.##The New Encyclopedia Britannica. (1990). Volume11, Chicago.##</REF>
						</REFRENCE>
					</REFRENCES>
			</ARTICLE>
				<ARTICLE>
                <LANGUAGE_ID>0</LANGUAGE_ID>
				<TitleF>پژوهشی در روایت های متفاوت مرگ بهمن و کشته شدن او در نبرد با اژدها</TitleF>
				<TitleE></TitleE>
                <URL>https://jba.shirazu.ac.ir/article_473.html</URL>
                <DOI>10.22099/jba.2012.473</DOI>
                <DOR></DOR>
				<ABSTRACTS>
					<ABSTRACT>
						<LANGUAGE_ID>0</LANGUAGE_ID>
						<CONTENT>A comparative study of different narrations of an epic, especially its oral versions would Certainly lead to a deeper understanding of its various aspects. One of the Iranian epics, narrated differently at least in three versions, is the story of Bahman&#039;s death. Bahman, the son of Esfandyar, is the first hero of the Iranian epic who is killed by a dragon. Studying the reasons of this unprecedented issue would clarify the vague points of it, because fighting with and killing a dragon has been a substantial heroic touchstone in all cultures and in different parts of the world.  In the present paper, firstly the theme of killing a dragon by heroes is investigated in Iranian epics and then with the help of important characteristics of these heroes, such as benefiting from splendor, &quot;farrah&quot; [&quot;glory&quot; or divine mystical charisma], these heroes are classified in two categories. Secondly, the different narrations are collected and classified in three categories. Finally, by analyzing Bahman&#039;s death and considering the presence of Azar-Barzin, the grandson of Rostam in two different functions, the origin of the probable reasons of this grave inauspicious destiny of Bahman is investigated.
.</CONTENT>
					</ABSTRACT>
					<ABSTRACT>
						<LANGUAGE_ID>1</LANGUAGE_ID>
						<CONTENT>-</CONTENT>
					</ABSTRACT>
				</ABSTRACTS>
				<PAGES>
					<PAGE>
						<FPAGE>113</FPAGE>
						<TPAGE>132</TPAGE>
					</PAGE>
				</PAGES>
	
				<AUTHORS><AUTHOR>
						<Name>رضا</Name>
						<MidName></MidName>		
						<Family>غفوری</Family>
						<NameE>-</NameE>
						<MidNameE></MidNameE>		
						<FamilyE>-</FamilyE>
						<Organizations>
							<Organization>دانشگاه شیراز</Organization>
						</Organizations>
						<Countries>
							<Country>Iran</Country>
						</Countries>
						<EMAILS>
							<Email>reza_ghafouri1360@yahoo.com</Email>			
						</EMAILS>
					</AUTHOR><AUTHOR>
						<Name>محمدرضا</Name>
						<MidName></MidName>		
						<Family>امینی</Family>
						<NameE>-</NameE>
						<MidNameE></MidNameE>		
						<FamilyE>-</FamilyE>
						<Organizations>
							<Organization>دانشگاه شیراز</Organization>
						</Organizations>
						<Countries>
							<Country>Iran</Country>
						</Countries>
						<EMAILS>
							<Email>mza130@gmail.com</Email>			
						</EMAILS>
					</AUTHOR></AUTHORS>
				<KEYWORDS></KEYWORDS>
				<REFRENCES>
				<REFRENCE>
				<REF></REF>
						</REFRENCE>
					</REFRENCES>
			</ARTICLE>
				<ARTICLE>
                <LANGUAGE_ID>0</LANGUAGE_ID>
				<TitleF>نگاهی دوباره به بیت نخست داستان رستم و سهراب</TitleF>
				<TitleE>The first two lines of the narrative of Rostam and Sohrab are among</TitleE>
                <URL>https://jba.shirazu.ac.ir/article_469.html</URL>
                <DOI>10.22099/jba.2012.469</DOI>
                <DOR></DOR>
				<ABSTRACTS>
					<ABSTRACT>
						<LANGUAGE_ID>0</LANGUAGE_ID>
						<CONTENT>بیت آغازین داستان «رستم و سهراب»، از ابیات بحث‌برانگیز شاهنامه‌ی فردوسی است. محققان درباره‌ی نوع خوانش دو کلمه‌ی قافیه و معنی قافیه نخست، واژه‌ی کنج، نظرات گوناگونی ارائه داده‌اند. نگارنده در گفتار حاضر، ابتدا به نقل امهات اقوال شارحان این بیت پرداخته؛ سپس با عنایت به برخی نکات ادبی و زبان‌شناختی کوشیده است تا ثابت کند «کنج» را می‌توان هم به فتح و هم به ضم کاف خواند و معنای آن، احتمالاًچین و شکن دامن کوه و بازه‌ی کوه است.
واژه‌های کلیدی: رستم و سهراب، شاهنامه، فردوسی، کنج.</CONTENT>
					</ABSTRACT>
					<ABSTRACT>
						<LANGUAGE_ID>1</LANGUAGE_ID>
						<CONTENT>The first two lines of the narrative of Rostam and Sohrab are among controversial lines of Ferdowsi&#039;s Shahnameh. Many researchers have presented different ideas about the different forms of reading the two ending words of each line shaping the rhyme of the poem and also the different meanings of the first word, Konj. The writer in this paper has reviewed main opinions of the interpreters and then by focusing on a collection of literary and linguistic notes has tried to affirm that we can read this word in two forms: kanj and konj meaning the mountain-side and valley.</CONTENT>
					</ABSTRACT>
				</ABSTRACTS>
				<PAGES>
					<PAGE>
						<FPAGE>133</FPAGE>
						<TPAGE>146</TPAGE>
					</PAGE>
				</PAGES>
	
				<AUTHORS><AUTHOR>
						<Name>مهدی</Name>
						<MidName></MidName>		
						<Family>فاموری</Family>
						<NameE>-</NameE>
						<MidNameE></MidNameE>		
						<FamilyE>-</FamilyE>
						<Organizations>
							<Organization>دانشگاه آزاد اسلامی، واحد یاسوج</Organization>
						</Organizations>
						<Countries>
							<Country>Iran</Country>
						</Countries>
						<EMAILS>
							<Email></Email>			
						</EMAILS>
					</AUTHOR></AUTHORS>
				<KEYWORDS>
					<KEYWORD>
						<KeyText>Key words: Ferdowsi</KeyText>
					</KEYWORD>
					<KEYWORD>
						<KeyText>Shahnameh</KeyText>
					</KEYWORD>
					<KEYWORD>
						<KeyText>Rostam and Sohrab</KeyText>
					</KEYWORD>
					<KEYWORD>
						<KeyText>konj</KeyText>
					</KEYWORD></KEYWORDS>
				<REFRENCES>
				<REFRENCE>
				<REF>ابن‌خلف تبریزی، محمّد حسین. (1362). برهان قاطع. به تصحیح محمّد معین، تهران، انتشارات امیرکبیر.## اخوان زنجانی، جلیل. (1377). «اگر تندبادی برآید ز کنج» (در ضمن «ارجنامه‌ی ایرج»). به کوشش محسن باقرزاده، تهران: توس، صص82-87.##امیدسالار، محمود. (1381). جستارهای شاهنامه‌شناسی و مباحث ادبی. تهران: بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار.##امیری، منوچهر. (1357). «کنج و ترنج در بیتی از شاهنامه». یغما، سال 358، شماره‌ی 4، صص248-250.##باقری، مهری. (1370). «کنج یا کنج (توضیح بیتی از شاهنامه)». مجله‌ی دانشکده‌ی ادبیات تبریز، سال 34، شماره‌ی 138 و 139، صص76-87.##بسحق اطعمه شیرازی، جمال­الدین. (1382). کلیات. به تصحیح منصور رستگار فسایی، تهران: میراث مکتوب.##تتوی، ملاعبدالرشید. (1386). فرهنگ رشیدی. به تصحیح اکبر بهداروند، تهران: سیمای دانش.##جلیلیان (ئاکو)، عباس. (1385). فرهنگ باشور (کردی- کردی- فارسی). تهران: پرسمان.##جوینی، عزیزالله. (1382). داستان رستم و سهراب. تهران: دانشگاه تهران.##خالقی مطلق، جلال. (1389). یادداشت های شاهنامه (بخش یکم). تهران: مرکز دائره‌ی المعارف بزرگ اسلامی.##داراشکوه، محمّد. (1381). سرّ اکبر (ترجمه‌ی اوپانیشاد). به تصحیح و تعلیقات محمّدرضا جلالی نایینی و تارا چند، تهران: علمی.##دبیرسیاقی، محمد. (1356). «کنج». یغما، سال 30، شماره‌ی 354، صص741-745.## رستگار فسایی، منصور. (1372). حماسه‌ی رستم و سهراب. تهران: جامی.##رودکی، ابوعبدالله جعفر. (1388). دیوان اشعار. به کوشش سعید نفیسی، تهران: نگاه.## شاد، محمد پادشاه. (بی تا). فرهنگ آنندراج. ج5. به تصحیح محمّد دبیر سیاقی، تهران: کتابخانه‌ی خیام.##فردوسی، ابوالقاسم. (1378). شاهنامه. بر اساس چاپ مسکو (زیر نظری. ا. برتلس)، تهران: ققنوس.##قوام فاروقی، ابراهیم. (1386). شرفنامه‌ی منیری. به تصحیح حکیمه‌ی دبیران، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.##ماهیار نوابی، یحیی. (1355). «واژه‌ای از شاهنامه (کنج)». (در ضمن «مجموعه‌ی مقالات»). به کوشش محمود طاووسی، شیراز: موسسه‌ی آسیایی دانشگاه شیراز.  صص355-366.##مسعود سعد سلمان، سعیدالدوله. (1318). دیوان. به تصحیح رشید یاسمی، تهران:  شرکت کتابفروشی ادب. ##منصوری، یدالله و حسن زاده، جمیله. (1387). بررسی ریشه‌شناختی افعال در زبان فارسی. تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی.##منصوری، یدالله و حسن‌زاده، جمیله. (1384). بررسی ریشه‌شناختی فعل‌های زبان پهلوی. تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی.## مولوی، جلال‌الدین محمد. (1379). مثنوی. به تصحیح محمّد استعلامی، تهران: سخن.## مینوی، مجتبی. (1352). داستان رستم و سهراب. تهران: بنیاد شاهنامه‌ی فردوسی.## نظامی گنجوی، الیاس بن یوسف. (1378). اقبال‌نامه. به تصحیح حسن وحیددستگردی، به کوشش سعید حمیدیان، تهران: قطره.## نظامی گنجوی، الیاس بن یوسف. (1378). شرف‌نامه. به تصحیح حسن وحیددستگردی، به کوشش سعید حمیدیان، تهران: قطره.##نظامی گنجوی، الیاس بن یوسف. (1380). لیلی و مجنون. به تصحیح حسن وحیددستگردی، به کوشش سعید حمیدیان، تهران: قطره.## یاحقی، محمدجعفر. (1379). بهین‌نامه‌ی باستان. مشهد: آستان قدس رضوی.##</REF>
						</REFRENCE>
					</REFRENCES>
			</ARTICLE>
				<ARTICLE>
                <LANGUAGE_ID>0</LANGUAGE_ID>
				<TitleF>اسطوره اژدهاکشی و طرح آن در شاهنامه</TitleF>
				<TitleE>Shahnameh is an epic combined of historical and mythological</TitleE>
                <URL>https://jba.shirazu.ac.ir/article_474.html</URL>
                <DOI>10.22099/jba.2012.474</DOI>
                <DOR></DOR>
				<ABSTRACTS>
					<ABSTRACT>
						<LANGUAGE_ID>0</LANGUAGE_ID>
						<CONTENT>شاهنامه اثری است حماسی، متشکّل از عناصر اسطوره‌ای و تاریخی که در قالب روایت داستانی بیان شده است. آمیختگیِ اسطوره و تاریخ در شاهنامه، و تحوّل و دگرگونیِ داستان‌های آن تا زمان منظوم شدن به‌دست فردوسی، پیچیدگیِ خاصّی به ساختار داستان‌های آن، داده است، چنان‌که ما احساس می‌کنیم با مجموعه‌ای از داستان‌هایی متعدّد و متنوّع روبرو هستیم. امّا در پسِ این تکثّرها و تنوّع‌های روساختی، ژرف‌ساخت‌های مشترکی را می‌توان استخراج کرد. اسطوره‌ی اژدهاکشی با گستره‌ی جهانی‌اش، یکی از معدود ژرف‌ساخت‌های موجود در ساختار داستان‌های شاهنامه است. در این مقاله، با بررسی شاهنامه‌ی فردوسی، هفده داستان با ژرف‌ساخت اژدهاکشی استخراج شده است. پس از بررسی ساختار رواییِ داستان‌ها، با استفاده از ساختارگرایی استروس، اسطوره- واج‌های تشکیل‌دهنده‌ی ساختار داستان‌ها را استخراج کرده‌ایم. یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد اسطوره‌ی اژدهاکشی در ژرف‌ساخت برخی داستان‌های به‌ظاهر بی‌ارتباط با این اسطوره نیز وجود دارد؛ چون ژرف‌ساخت همه‌ی داستان‌ها مبتنی بر تقابل باروری طبیعت با سترونی است. 
واژه­های کلیدی:</CONTENT>
					</ABSTRACT>
					<ABSTRACT>
						<LANGUAGE_ID>1</LANGUAGE_ID>
						<CONTENT>Shahnameh is an epic combined of historical and mythological elements forming the narrative. The mixture of history and myth in Shahnameh, and the transformation of its source stories during the course of time before Ferdowsi&#039;s attempt at versifying them have made the structure of the stories complicating; therefore, the reader feels that he is reading a bunch of dissimilar and distinct stories. However, the deep structure underlying all these varieties is the same. The universal myth of ‘killing of the dragons’ is one of the few deep structures of Shahnameh. In this study, seventeen stories in which killing of the dragon serves as the deep structure have been investigated. This study shows that &quot;the myth of killing of the dragon&quot; underlies other stories as well—the stories which are apparently irrelevant to this myth—since the fundamental structure of all stories lies in the binary opposition of fertility and sterility of nature.</CONTENT>
					</ABSTRACT>
				</ABSTRACTS>
				<PAGES>
					<PAGE>
						<FPAGE>147</FPAGE>
						<TPAGE>171</TPAGE>
					</PAGE>
				</PAGES>
	
				<AUTHORS><AUTHOR>
						<Name>تیمور</Name>
						<MidName></MidName>		
						<Family>مالمیر</Family>
						<NameE>-</NameE>
						<MidNameE></MidNameE>		
						<FamilyE>-</FamilyE>
						<Organizations>
							<Organization>دانشگاه کردستان</Organization>
						</Organizations>
						<Countries>
							<Country>Iran</Country>
						</Countries>
						<EMAILS>
							<Email></Email>			
						</EMAILS>
					</AUTHOR><AUTHOR>
						<Name>فردین</Name>
						<MidName></MidName>		
						<Family>حسین پناهی</Family>
						<NameE>-</NameE>
						<MidNameE></MidNameE>		
						<FamilyE>-</FamilyE>
						<Organizations>
							<Organization>دانشگاه کردستان</Organization>
						</Organizations>
						<Countries>
							<Country>Iran</Country>
						</Countries>
						<EMAILS>
							<Email></Email>			
						</EMAILS>
					</AUTHOR></AUTHORS>
				<KEYWORDS>
					<KEYWORD>
						<KeyText>Key words: Binary opposition</KeyText>
					</KEYWORD>
					<KEYWORD>
						<KeyText>Deep structure</KeyText>
					</KEYWORD>
					<KEYWORD>
						<KeyText>Myth of killing of the dragons</KeyText>
					</KEYWORD>
					<KEYWORD>
						<KeyText>Shahnameh</KeyText>
					</KEYWORD></KEYWORDS>
				<REFRENCES>
				<REFRENCE>
				<REF>احمدی، بابک. (1386). ساختار و تأویل متن. تهران: مرکز.##اِرداز، ریچاردو آلفونسو اُرتیز. (1388). اسطوره‌ها و افسانه‌های سرخپوستان آمریکا. ترجمه‌ی ابوالقاسم اسماعیل‌پور، تهران: چشمه.##استروس، کلود لوی. (1386). نقد ادبی نو(ارغنون 4). ترجمه‌ی بهار مختاریان و فضل‌الله پاکزاد، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.##اسکولز، را‌برت. (1383). درآمدی بر ساختارگرایی در ادبیات. ترجمه‌ی‌ فرزانه طاهری،تهران: آگه.##الیاده، میرچا. (1382).  اسطوره، رؤیا، راز. ترجمه‌ی رؤیا منجم، تهران: علم.##بهار، مهرداد. (1374). جستاری چند در فرهنگ ایران. تهران: فکر روز.##بهار، مهرداد. (1387). پژوهشی در اساطیر ایران. ویراستار: کتایون مزداپور، تهران: آگه.##بیرونی، ابوریحان محمّد بن احمد. (1386). آثار الباقیه عن القرون الخالیه. ترجمه‌ی اکبر دانا سرشت، تهران: امیرکبیر.##پیاژه، ژان‌. (1384) ساختارگرایی. ترجمه‌ی رضاعلی اکبرپور، تهران: کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی.##خالقی مطلق، جلال.(1372) گل رنج‌های کهن: برگزیده‌ی مقالات درباره‌ی شاهنامه‌ی فردوسی. به‌کوشش علی دهباشی، تهران: مرکز.##رستگار فسایی، منصور.(1379) اژدها در اساطیر ایران. تهران: توس.##رضایی دشت‌ارژنه، محمود.(1388). «رستم اژدهاکش و درفش اژدهاپیکر». فصل‌نامه‌ی پژوهش‌های ادبی، سال 6، شماره‌ی 24، صص 53ـ79.##سرکاراتی، بهمن. (1378). سایه‌های شکار شده: گزیده مقالات فارسی. تهران: قطره.##فردوسی، ابوالقاسم. (1374). شاهنامه. به‌کوشش سعید حمیدیان، تهران: قطره و داد.##فردوسی، ابوالقاسم. (1385). شاهنامه. به تصحیح ژول مل، به‌کوشش عبدالله اکبریان راد، تهران: الهام.##فردوسی، ابوالقاسم. (1386). شاهنامه. به تصحیح جلال خالقی مطلق، تهران: مرکز دایرة المعارف بزرگ اسلامی.##فریزر، جیمز جرج. (1386). شاخه‌ی زرّین؛ پژوهشی در جادو و دین. ترجمه‌ی کاظم فیروزمند، تهران: آگاه.##قائمی، فرزاد. (1389). «تفسیر انسان‌شناختی اسطوره‌ی اژدها و بن‌مایه‌ی تکرارشونده‌ی اژدهاکشی در اساطیر». جستارهای ادبی، سال 43، شماره‌ی 171، صص1-26##قرشی، امان الله. (1389). آب و کوه در اساطیر هند و ایرانی. تهران: هرمس.##کریستن‌سن، آرتور اِمانوئل. (1383). داستان بهرام چوبین. ترجمه‌ی منیژه احدزادگان آهنی، تهران: طهوری.##گزیده‌ی سرودهای ریگ‌ودا: قدیم‌ترین سند زنده‌ی مذهب و جامعه‌ی هندو. (1385). تحقیق و ترجمه‌ی محمّد رضا جلالی نایینی،تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.##مالمیر، تیمور. (1388). «پایان ناتمام مثنوی». مجله‌ی زبان و ادب فارسی، سال52، شماره‌ی 209، صص99-113.##مشتاق‌مهر، رحمان و سجاد آیدنلو. (1386). «...که آن اژدها زشت پتیاره بود(ویژگی‌ها و اشارات مهمّ بن‌مایه‌ی اژدها و اژدهاکشی در سنّت حماسی ایران)». پژوهش‌نامه‌ی زبان و ادب فارسی(گوهر گویا)، سال 1، شماره‌ی2‌، صص143-169.##یشت‌ها. (1377). ترجمه و تفسیر ابراهیم پورداوُد، ج1، تهران: اساطیر.##</REF>
						</REFRENCE>
					</REFRENCES>
			</ARTICLE></ARTICLES>
</JOURNAL>

				</XML>
				