چکیده و مشخصات مقاله هایی که پس ازداوری، پذیرش گرفته اند در اینجا آمده است. نمایه سازی فایل کامل مقاله در هر فصل به همین ترتیب که در این لیست آمده منتشر خواهد شد. نسخه قبل از چاپ این مقالات قبل از انتشار به رویت نویسندگان و تایید سردبیر خواهد رسید.
***توجه***: زمان و نوبت نمایه سازی کل مقاله، همچنین دوره و شماره ای که مقاله قرار است در آن نمایه شود، به دلیل تغییرات احتمالی نامشخص بوده و تاریخ دقیق آن مشخص نیست.
احمد گلی؛ یدالله نصراللهی؛ فرشته آهیخته
چکیده
پدیدۀ منسجم ادبیات، بیشک متشکل از اجزائی است که هر کدام از این اجزا، با درونیشدگی نقش خود در روابطی متقابل با یکدیگر، یاریگر وقوع سامانیافتگی این گستره شدهاند. آنچه امروزه در زیرشاخههای ...
بیشتر
پدیدۀ منسجم ادبیات، بیشک متشکل از اجزائی است که هر کدام از این اجزا، با درونیشدگی نقش خود در روابطی متقابل با یکدیگر، یاریگر وقوع سامانیافتگی این گستره شدهاند. آنچه امروزه در زیرشاخههای نقد معاصر، به موضوع این روابط و تأثیرها میپردازد، گرایشی منتقدانه با مفهوم نقد نفوذ یا ادبیات تأثیر است که تحت مقولههای «نقد تکوینی» و «بینامتنیت»، به بررسی تأثیر و چگونگی تکوین یک اثر ادبی پرداخته است. این نحلهها با بررسی تطبیق متون «پسامتنی» و آبشخور آنها تحت عنوان «پیشمتن»، در سایهسار عوامل دخیل در روابط بینامتنی چون «بیشمتن»، «پیرامتن»، «فرامتن»، «سرمتن» و ... سعی بر آن داشتهاند که میزان، نوع و کیفیت این تأثیر را تعریف و تفسیر کنند. از آنجا که نظیرههای فارسی بر مدار روابط متأثرانه میانمتنی شکل گرفته و حیاتی ادبی یافتهاند، شاخصههای بینامتنی این نحلهها را میتوان در میان آنها جستجو کرد، این مقاله با بررسی و تحلیل عناصر میان-متنی نقد تکوینی و ادبیات بینامتنی در نظیرهها، با تقابل متنهای الگو، نشان داده است که نظیرهها با وامگیری مصالح زبانی، محتوایی و ادبی از اثر مادر، در گستره و مرز تراگونگی، بینامتنیت و تأثیرات صریح و غیرصریح، نمونهای آشکار از تعامل و بازآفرینی متن مادر ارائه میکنند. یافتههای کلیدی این پژوهش همچنین نشان دادند که نظیرهها ضمن حفظ پیوند با متن مادر، امکان نوآوری و خلق هویت مستقل ادبی را دارند و روابط بینامتنی آنها شامل انواع صریح، غیرصریح، ضمنی و تراگونگی است.
محمدحسین نیکداراصل؛ فرود عبدالهی
چکیده
نظامی گنجوی، از بزرگترین شاعران اثرگذار و صاحب سبک در داستانسرایی ادب فارسی، با آفرینش آثاری همچون «خسرو و شیرین» و «هفتپیکر» مضامینی همچون خیر و شر، عشق و وفاداری را در ادبیات فارسی ...
بیشتر
نظامی گنجوی، از بزرگترین شاعران اثرگذار و صاحب سبک در داستانسرایی ادب فارسی، با آفرینش آثاری همچون «خسرو و شیرین» و «هفتپیکر» مضامینی همچون خیر و شر، عشق و وفاداری را در ادبیات فارسی جاودانه کرده است. این مضامین در بسیاری از آثار ادبی پس از او بازتاب یافتهاند؛ از جمله در داستان عامیانهی «کوراوغلو». در این پژوهش، به شیوه توصیفی - تحلیلی، به بررسی مضامین وامگرفته از آثار نظامی در داستانهای کوراوغلو پرداختهشده است. نتایج نشان میدهد که شروع داستان «کوراوغلو» با مضمون خیر و شر، بهویژه در ماجرای کور شدن علیکیشی توسط حسن پاشا، بهگونهای مستقیم از گنبد پنجم «هفتپیکر» الهام گرفته است. بهعلاوه، نژاد اسبان در «کوراوغلو» که از دریاها میآیند، با نژاد اسب شبدیز در «خسرو و شیرین» همگونیهای اساطیری دارند و آفرینش هر دو ریشه کهن ایرانی دارند و رفتارها و ظاهر اسبان(قیرآت و دورآت) در داستان کوراوغلو نیز با شبدیز و گلگون همانندی قابلتوجه دارند.. عنصر خواب نیز در هر دو اثر بهعنوان پیشگو و راهنما بهکاررفته است. بهطورکلی، این پژوهش نشان میدهد که داستانهای کوراوغلو در مضامین بنیادین خود، همچون خیر و شر، تقدس اعداد ، سفر، چشمه زندگیبخش بهطور مستقیم و غیرمستقیم تحت تأثیر آثار نظامی بودهاند. این تأثیرات نشاندهندهی پیوندهای عمیق بینامتنی بین این آثار و تأکید بر نقش کلیدی نظامی در شکلگیری ساختار حماسی و عاشقانه این داستانهاست.
فاطمه زمانی؛ ابراهیم کنعانی
چکیده
برجستهسازی زبانی، در اشکال متنوع واژگانی، نحوی، زمانی، گویشی و معنایی، نقشی محوری در آفرینشهای ادبی ایفا میکند. در بومسرودهها، ارجاع به مؤلفههای فرهنگی، محیطی و زیستبوم شاعر، به بسامد فزایندۀ ...
بیشتر
برجستهسازی زبانی، در اشکال متنوع واژگانی، نحوی، زمانی، گویشی و معنایی، نقشی محوری در آفرینشهای ادبی ایفا میکند. در بومسرودهها، ارجاع به مؤلفههای فرهنگی، محیطی و زیستبوم شاعر، به بسامد فزایندۀ واژگان محلی و درنتیجه برجستهسازی گویشی منجر میشود. این پژوهش، با اتخاذ رویکرد کیفی نشانهمعناشناسی، به تحلیل کارکردهای گفتمانی برجستهسازیهای گویشی در شعر معاصر خراسان شمالی میپردازد. بدین منظور، دو مجموعۀ شعر دوچنار و لیلانهها (گزیدۀ غزلیات) اثر حسن روشان (م. 1355)، انتخاب شدهاند که مجموعاً 328 واژه محلی و گویشی در دوچنار و لیلانهها استفاده شدهاست. این واژهها عمدتاً حول محور نامهای محلی اماکن، خوراک، پوشاک و بازیهاست که کارکردهای متعددی را در سطوح گفتمان فعال میسازد. از منظر کارکرد عاطفی گفتمان، این واژگان بیانگر تعلق خاطر شاعر به زادگاهاش است و در سطح شناختی، به بازنمایی هویت اجتماعی و فرهنگی وی کمک میکنند. این امر، ساختاری افزایشی را در نحو تنشی گفتمان ایجاد میکند که به تعمیق تجربۀ زیستۀ مخاطب میانجامد. در بعد حسی-ادراکی، کاربرد هدفمند واژگان گویشی، به گونهای پدیدارشناسانه، موجب «حاضرسازی غایب» میگردد. این حاضرسازی، با فعال کردن حواس پنجگانۀ سوژه در فرایند دریافت معنا، ابژههای بومی را به «نمایهای فرهنگی» تبدیل میکند و در فضایی نوستالژیک، احساساتی عمیق نظیر تفاخر، صلابت و شادمانی را در گوینده و مخاطب برمیانگیزد. این پویایی حسی-ادراکی، فراتر از یک بازنمایی ساده، به خلق یک تجربۀ زیباشناختی منحصر به فرد منجر میشود. در این تجربه، واژگان محلی، با خلق زمانِ «زیباییشناختی حضور» باعث گسست گفتهپرداز از جهان عینی و پیوند با دنیای درون میشود. برآیند این فرایند، تولید معنا و تصاویر شاعرانۀ خلاقانه است و بیانگر «سوبژکتیویتۀ گفتمانی» خاص این شاعر است.
عبدالله واثق عباسی؛ شهریار شهرکی؛ جلال الدین گرگیج
چکیده
شخصیتهای گودرز گشوادگان و پیران ویسه در شاهنامۀ فردوسی، دو چهرۀ برجسته از دو جبهۀ متقابلِ ایران و توراناند که با وجود تفاوت در سرنوشت، از نظر جایگاه سیاسی، ویژگیهای شخصیتی، خردمندی، تدبیر و نقشآفرینی ...
بیشتر
شخصیتهای گودرز گشوادگان و پیران ویسه در شاهنامۀ فردوسی، دو چهرۀ برجسته از دو جبهۀ متقابلِ ایران و توراناند که با وجود تفاوت در سرنوشت، از نظر جایگاه سیاسی، ویژگیهای شخصیتی، خردمندی، تدبیر و نقشآفرینی اجتماعی، شباهتهای چشمگیری دارند. این مقاله با هدف تحلیل تطبیقی این دو شخصیت در چارچوب نظریة روانشناسی تحلیلی کارل گوستاو یونگ، به بررسی بازتاب کهنالگوی «پیر خردمند» در ساختار روایی شاهنامه میپردازد. پرسش اصلی پژوهش آن است که چگونه فردوسی از طریق این دو شخصیت، کهنالگوی پیر خردمند را در دو سویۀ خیر و شر بازنمایی میکند و چه پیام روانشناختی و اخلاقی از این تقابل به دست میآید. روش تحقیق در این مقاله، توصیفی-تحلیلی و مبتنی بر تحلیل متنی ادبی و منابع روانشناسی تحلیلی است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که گودرز و پیران، هر دو تجلیهایی از کهنالگوی پیر خردمند هستند؛ گودرز در جبهۀ نور و راستی، و پیران در جبهۀ تاریکی و تردید. این دوگانگی، بازتابی از ساختار روان انسان و تقابل میان وجدان و سایه در ناخودآگاه جمعی است. فردوسی با بهرهگیری از این کهنالگو، نهتنها به غنای حماسی اثر خود میافزاید، بلکه مفاهیم ژرف روانشناختی را در قالبی اسطورهای و روایی بازآفرینی میکند.
حمیدرضا فهندژسعدی
چکیده
شیخ ابوالقاسم محمد امری شیرازی (مقتول به سال 999ق) از نوادگان بایزید بسطامی بوده است و از اشخاص برجستۀ فرقۀ نقطویه در نیمۀ دوم قرن دهم به شمار میآید. نهضت فکری نقطویه که ابوالقاسم امری چشم و جان خود را ...
بیشتر
شیخ ابوالقاسم محمد امری شیرازی (مقتول به سال 999ق) از نوادگان بایزید بسطامی بوده است و از اشخاص برجستۀ فرقۀ نقطویه در نیمۀ دوم قرن دهم به شمار میآید. نهضت فکری نقطویه که ابوالقاسم امری چشم و جان خود را برای ترویج و اصلاح آن از دست داد، در سال 800ق به وسیلۀ محمود پسیخانی بنیان نهاده شد و پس از حدود دویست سال جنبشِ آشکار و نهان به سببِ مخالفتها و سرکوبهای شدید و مکرّرِ صفویان ریشهکن شد و بیشترِ آثارِ مکتوب این فرقه از میان رفت. به سبب کمبودِ منابع و همچنین خودداریِ مورّخان و تذکرهنویسان از ذکر نقطویان، تا کنون اثرِ جامعی دربارۀ تاریخ و عقاید آنان شکل نگرفته است. هدف این تحقیق آن است که با مطالعه و بازسازیِ احوال و آثار امری شیرازی، ورقی به تاریخ فرقۀ نقطویه و سطری به تاریخ اندیشگی ایران بیفزاید. ابتدا مختصری به معرفیِ فرقۀ نقطویه، مؤسس و آثارش پرداخته میشود. سپس میکوشد تا بر اساس منابع دستاوّل و گفتههای خود شیخ ابوالقاسم امری شیرازی، زندگینامهای نسبتاً قابلِ قبول از این اندیشمند ارائه نماید. بازسازیِ تاریخ-های کلیدیِ زندگانی او، تأملاتی در نقطویگریِ او با پسزمینهای شیعی و نیزاسماعیلیبودن او، از مهمترین مطالبِ این بخش است. سپس، ضمنِ بازخوانی و بررسیِ آثارِ بهجای مانده از امری شیرازی، به معرفیِ چهار منظومۀ نویافته از وی، با نامهای ذکر و فکر، انوارالعیون، سرِّ الف، محیطالمعانی پرداخته شده است. این منظومهها به مناسبت دربرداشتن اندیشهها و باورهای نقطویان بسیار ارزشمند، و استفاده از آنها برای تدوین عقاید و نظریات این فرقه ضروری و کارآمد است.
مجید لشکری؛ محمدامیر مشهدی؛ سکینه عباسی
چکیده
علم روانشناسی، با توجّه به دیدگاهها و روشهایی که تاکنون ارائهداده؛ در پی درمانگری روان انسان بوده و بیشتر به حیطۀ درمانِ بیماریها، ناهنجاریها و اختلالهای روانی معطوف و منحصر و محدود بوده است. ...
بیشتر
علم روانشناسی، با توجّه به دیدگاهها و روشهایی که تاکنون ارائهداده؛ در پی درمانگری روان انسان بوده و بیشتر به حیطۀ درمانِ بیماریها، ناهنجاریها و اختلالهای روانی معطوف و منحصر و محدود بوده است. در این میان، برخی روشها نیز در علم روانشناسی وجوددارد، که به مرحلۀ پیشابیماری پرداخته و به زبان سادهتر، با رویکردی پیشگیرانه، جویای آن است که اینگونه ناراستیهای روانی، ایجادنشود. یکی از این روشهای نو، روشی با عنوان روانشناسیِ مثبتنگر یا مثبتگراست. شاید، به دلیل وجود اینگونه رویکردی در میان برخی روانشناسان، نتوان مبدع و پیشوایی را برای آن یافت؛ امّا امروزه، این روش را به «مارتین سلیگمن»( - 1942م.) نسبتمیدهند. در این روش، که یکی از جدیدترین رویکردهای روانشناسی است، عناصری که عمدتاً روحیۀ مثبتنگری را دربرمیگیرد، مورد هدف و ارائه قرارگرفتهاست. سلیگمن در نظریّۀ بهزیستی شش فضیلت «تعالی معنوی»، «انسانیّت»، «عدالت»، «شجاعت»، «اعتدال» و «خردورزی» و زیرمجموعههایی برای آنها ارائهمیدهد.در این پژوهش، ضمن تبیین و تطبیق فضیلتهای ششگانۀ نظریّۀ بهزیستیِ سلیگمن، با غزل «عالی شیرازی»(1121-1048هـ.ق.) از شاعران توانمند و کمتر شناختهشدۀ سبک هندی، که پژوهندگان این مقاله تصحیح، شرح و تعلیق دیوان او را به انجام رسانده اند، مؤلفههایی از هر شش فضیلت مثبتگرا که در غزل این شاعر نموددارد، و به این قرار است: «زیباییدوستی و فضیلتخواهی»، «قدرشناسی»، «آیندهنگریِ خوشبینانه»، «باورمندی و زیست هدفمند»، «بخشندگی»، «شوخطبعی»، «هیجان»، «نوعدوستی»، «عشق»، «مدارا»، «همّت و تلاش»، «شکیبایی»، «صداقت»، «خویشتنداری»، «تواضع»، «آیندهنگری محتاطانه»، «تفکّر انتقادی»، «نوآوری(خلّاقیّت)» و «هوش هیجانی» تبیین شده است. «عالی شیرازی» با دقّتی مثبتاندیشانه که در پدیدههای اطرافش داشته است، توانسته مضامینی دوسویه از جهان انتزاعی و شهودی را در بستر معنویِ مشترک با یکدیگر پیونددهد، که برخی از این عناصر عینی که او توانسته به وسیلۀ آنها پرداختی هنری از مؤلّفههای مثبتگرا داشتهباشد و نیز چگونگی تبیین این پیوند با توجّه به مثالهایی از غزل او در این پژوهش بحثشده است.
معین کاظمی فر
چکیده
این پژوهش با هدف تبیین سازوکار «انسجام سوژه» در برابر فشار خردکنندهی «قضاوت اجتماعی»، میکوشد چارچوبی نظری برای تحلیل فرآیند «فردیتیافتگی» در عرفان مولانا ارائه دهد. مسئلهی اصلی ...
بیشتر
این پژوهش با هدف تبیین سازوکار «انسجام سوژه» در برابر فشار خردکنندهی «قضاوت اجتماعی»، میکوشد چارچوبی نظری برای تحلیل فرآیند «فردیتیافتگی» در عرفان مولانا ارائه دهد. مسئلهی اصلی پژوهش، واکاوی وضعیت انسان در مواجهه با کثرتِ مراجعِ ارزشگذاری و چگونگیِ گذار از این وضعیت به سوی «خودآیینی» است. بدینمنظور، این مقاله با عبور از تحلیلهای توصیفی، یک مدل نظری و شبکهای از مفاهیم تازه را پیشنهاد میکند که بر پایهی سه مفهوم اصلی استوار است: ۱. «ناظر معتبر» (بهعنوانِ کانونِ معنابخشِ حیاتِ روانی)، ۲. «ازدحام ناظرها» (وضعیتِ بحرانیِ تعارضِ هنجارها و پراکندگیِ هویت)، و ۳. «ضدِ ناظر» (کاتالیزوری برای گذار).با کاربستِ این مدل بر غزل ۱۲۴۷ دیوان شمس نشان داده میشود که مولانا بحرانِ «ازدحام ناظرها» را بهدقت تشخیص داده و راهبردِ برونرفت از آن را نه در تغییرِ ناظرِ بیرونی، بلکه در مواجهه با یک «ضدِ ناظر» ترسیم میکند. یافتهها حاکی از آن است که «ضدِ ناظر» با تعلیقِ تمامِ قضاوتهای پیشین، امکانِ تولدِ «خویشتنِ متعالی» را فراهم میآورد. در نهایت، این مدل تبیین میکند که چگونه رهیافت «میزانِ خود شو»، نه دعوتی به خودشیفتگی، بلکه فرآیندی برای انتقالِ مرجعیت از «دیگریِ تعمیمیافته» به «حقِ درونیشده» و تحققِ «فردیتِ عرفانی» است.
احمد محمدی
چکیده
(فرانو) از شاخه های شعر معاصر فارسی است که توسط (اکبر اکسیر) از شاعران آستارا در استان گیلان به همراهی چند شاعر دیگر ابداع شده است.مرام نامه یا مانیفست این گونه از شعر معاصر در کتاب (بفرمایید بنشینید صندلی ...
بیشتر
(فرانو) از شاخه های شعر معاصر فارسی است که توسط (اکبر اکسیر) از شاعران آستارا در استان گیلان به همراهی چند شاعر دیگر ابداع شده است.مرام نامه یا مانیفست این گونه از شعر معاصر در کتاب (بفرمایید بنشینید صندلی عزیز) از اکبر اکسیر آمده است.شعر فرانو بر به کارگیری کلمات ساده، ایجاز، استفاده از ضرب المثل ها و اصطلاحات عامیانه تاکید دارد.با وجود عدم همسو بودن کامل این نوع شعر با (مینی مالیسم)، نحوه بهره مندی این گونه شعری از (ایجاز)، مشابهت هایی را بین آن و مکتب (مینی مالیسم) یا کمینه گرایی موجب شده است.در نوشتار حاضر تلاش می شود با تحلیل خصیصه های محتوایی شعر فرانو، الگوهای مینی مالیستی موجود در آن، با ذکر مصادیق لازم بیان شود. مسئله اصلی تحقیق، چگونگی تبدیل ایجاز از یک ویژگی صوری به یک ساختار معناساز در آثار این شاعر است. یافتههای پژوهش نشان میدهد اکسیر با درک ضرورتِ ارتباطی در دنیای شتابزده معاصر، از (اقتصاد واژگانی) برای انتقال حداکثر معنا بهره برده است. او با ایجاد پیوند میان طنز و ایجاز و به یاری شگردهایی نظیر (ایجاز ساختاری)، (عینیتگرایی)، (شوک نهایی یا غافلگیری) و تمرکز بر (اشیاء روزمره)، مفاهیم کلان اجتماعی و سیاسی را در قالبهای بسیار کوتاه بازنمایی کرده است.نتایج تحقیق همچنین موید این نکته است که ایجازِ اکسیر با هدف تامل دقیق و مشارکت مخاطب در تکمیل معنا، بر شفافیت و تاثیر گذاری نقد اجتماعی در اشعار او افزوده است.به نظر می رسد اساس (مینی مالیسم) مبتنی بر سادگی بیان و پرهیز از پیجیدگی های معمول است ولی (ایجاز) در شعر فارسی و به ویژه در شعر معاصر و فرانو بر کوتاهی کلام و اثر بخشی مضاعف آن تاکید دارد. و بعضا ممکن است این هدف با توسل بر به کارگیری برخی صنایع ادبی حاصل گردد و ظاهر کلام چندان ساده نباشد.
منوچهر تشکری؛ مختار ابراهیمی؛ پیام نیک بیان
چکیده
آموزش وزن شعر سنّتی فارسی تا پیش از عروض علمی، از چالش برانگیزترین مسائل ادب فارسی بوده و عروضیان کوشیدهاند این مسأله را با ابداع روشهای نو برطرف سازند که بر اساس سنّت ادبی، از کارآمدترین شیوههای ...
بیشتر
آموزش وزن شعر سنّتی فارسی تا پیش از عروض علمی، از چالش برانگیزترین مسائل ادب فارسی بوده و عروضیان کوشیدهاند این مسأله را با ابداع روشهای نو برطرف سازند که بر اساس سنّت ادبی، از کارآمدترین شیوههای ساده سازی آموزش عروض بهرهگیری از مقوله نظم بوده است؛ بنابراین نویسندگان پژوهش حاضر پس از مطالعه دیوان های شعری و استخراج شواهد بر اساس گزینش غالب متون که در آن ها به نکات وزنی و عروضی اشاره شده، به تحلیل کارکرد منظومه ها و واژگان و اصطلاحات عروضی پرداخته و دو رویکرد متفاوت شاعران را در کاربرد عروض شناسایی کردهاند. رویکرد یکم به کارگیری شعر با هدف ارتقای آموزش عروض و دوم، بهرهگیری از واژگان و اصطلاحات وزن برای تأثیرگذاری شعر بر مخاطبان است. در شیوه نخست، شاعران با هدف آموزش بهتر عروض کوشیدهاند، مفاهیم عروضی را در قالب های موزون ارائه دهند که در نسخه های خطّی با عنوان «عروض منظوم» نامگذاری شده اند. گفتنی است که خوانش اغلب این آثار، ملال آور است و بر سرایندگان آن ها خرده گرفته شده که سرودههایشان از مباحث زیبایی شناسی، بهره ندارد؛ بنابراین شاعران به منظور رفع این مشکل، صنایع ادبی و عروضی را در اشعار خود گنجانده و بنیاد شعر مصنوع را پی ریزی کردهاند که البتّه این دو حوزه، دو مسأله تاحدودی مجزّا هستند و می توان آن ها را در دو پژوهش مستقل بررسی نمود. بر این اساس، آثار عروضی منظوم و قصاید مصنوع، دو بخش از شیوه شاعران در به کارگیری مباحث عروضی هستند که در پژوهش حاضر، نقد و بررسی شدهاند. در بخش دیگر مقاله، کارکرد واژگان و اصطلاحات عروضی از منظر جنبه های زیبایی شناسی، بررسی شده و شماری از مؤلّفه های مذکور در شعر فارسی، استخراج و اهداف شاعران، طبقه بندی و سپس به صورت داده های آماری در قالب جدول و نمودار، ارائه شده است.
الهام چوبینه؛ سید شاهرخ موسویان؛ محمدحسین نیکداراصل
چکیده
شاهنامه به عنوان بنیادیترین متن حماسی زبان فارسی، تصویری چندلایه از مفاهیم زشتی ارائه میدهد. مفاهیمی که علاوهبر بُعد جسمانی، در درون شخصیتها نیز تجلّی یافتهاند. این پژوهش با روش توصیفی ـتحلیلی، ...
بیشتر
شاهنامه به عنوان بنیادیترین متن حماسی زبان فارسی، تصویری چندلایه از مفاهیم زشتی ارائه میدهد. مفاهیمی که علاوهبر بُعد جسمانی، در درون شخصیتها نیز تجلّی یافتهاند. این پژوهش با روش توصیفی ـتحلیلی، به بازتاب زشتی در شاهنامه میپردازد و از دیدگاه اومبرتو اکو در کتاب «تاریخ زشتی» بهره میگیرد و تلاش میکند تا درکی ژرف از کارکرد زیباییشناختی زشتی در شاهنامه ارائه دهد. اکو در کتاب «تاریخ زشتی» با نگاهی تاریخی و فرهنگی نمودهای زشتی را در تمدن غرب بررسی کردهاست و نشان میدهد که در تاریخ گذشته غرب، زشتیها اغلب با درون شخص در پیوند بوده است. فردوسی نیز در شاهنامه بازتابی از زشتیهای ظاهری و درونی را در چارچوب اخلاق، حماسه و جهانبینی ایرانی ارائه کرده است. این مقاله میکوشد نقاط اشتراک این دو نگرش به مفهوم زشتی را نشان دهد. نتایج نشان داد که فردوسی مانند سنت غرب در بازنمایی زشتی، فراتر از ظاهر، لایههای ژرفتر اخلاقی و اجتماعی را مدّنظر داشتهاست. شخصیتهایی مانند ضحاک و دیوان نمونه بارز زشتی چهره و تباهی دروناند. در این میان استثناهایی وجود دارد که خواننده را به تامل در نسبت پیچیده ظاهر و باطن وامیدارد؛ برای نمونه سودابه با ظاهری زیبا، دارای باطنی زشت است و زال با ظاهری غیرطبیعی، باطنی زیبا دارد. اکو نیز زیبایی ظاهری هلن با درونی زشت را مثال میزند. دشمنان ایران نیز در یک مرزبندی هویتی و فرهنگی به عنوان «دیگری» از نمودهای زشتی هستند. در شاهنامه علاوه بر زشتیهای ظاهری، زشتیهای درونی نیز نمود فراوان دارد؛ زشتیهایی که در ظاهر فرد نمایان نیست اما درون شخص را آلوده کرده و منجر به رفتارهای زشت شدهاست؛ مانند زشتی ناشی از حبّ قدرت در گشتاسب یا زشتی نشات گرفته از بیخردی در کیکاووس و ... .